دیوانه عشق توام

از عشق تو یارا ، لحظه لحظه مست مستمبه تو دل داده ام و کوچه گردی بت پرستمبی تو من دیوانه ام ، با عشق تو فرزانه امهر لحظه من با یاد تو ، آواره ای بی خانه امدر به در دنبال تو ، این دل به سوی کوی تودر حسرت دیدار تو ، مجنون شدم بر روی توآن صوت بی تکرار تو ، آرامش قلب منستروح زلال و پاک تو ، تنها دلیل بودنستبا من بمان ، با من بخوان ، ای همه بود و نبوددیوانه عشق توام ، ای هستی و ای تار و پود 
دسته ها : شعر
دوشنبه بیست و نهم 7 1387
سلا‌م گلشیفته جان؛ این روزها نام تو را از خیلی‌ها می‌شنوم و در هر مجلس و مهمانی‌ای نقل زبانهایی. شنیده‌ام رفته‌ای به ینگه دنیا و حجابت را از سر برداشته ای و...
گلشیفته جان، وقتی ۲ سال پیش با پسر بزرگم رفتم به سینما که فیلم میم مثل مادرت را ببینم، از بازی گرم و صمیمانه تو همه صورتم از اشک خیس شد، آن لحظه شک نداشتم که همه مادران ایرانی شبیه گلشیفته‌اند و گلشیفته، نقش پنهانی است از تصویر مادری که هر ایرانی در ضمیرش دارد. مادری که همه وجودش ایثار و از خود گذشتگی است، می‌سوزد تا نور و گرمی‌و محبت و حیات ببخشد، "هست"برای آن که فرزندش "باشد." مادری که یک زیبایی آسمانی در رخسارش موج می‌زند و ترنم لبانش به ذکری الهی، در خانه نور می‌پراکند.
یادت هست هنگامی‌که تو با مشت به شیشه کوبیدی و دستت غرق خون شد تا فرزندت نجات یابد،چگونه رسول ملا‌قلی پور در پشت صحنه زار زار گریست؟رسول،چهره مادر خودش را در تو ترسیم کرد.تو زنی شدی به شکل مادر رسول،به شکل مادر همه ایرانی‌ها.این تاج افتخار را رسول بر سرت گذاشت پیش از آن که آن حادثه،آن خبر شوم رخ دهد.
اما حالا‌ تو رفته ای آن ور دنیا و عوض شده ای.می‌گویند می‌خواهی ستاره فیلم‌های‌هالیوود شوی.
گلشیفته جان،نمی‌دانم که مادرت در قید حیات هست یا نه،اما می‌خواهم به عنوان یک مادر با تو حرف بزنم.دخترم،تو می‌دانی که‌هالیوود کجاست؟
می‌دانم که هنر پیشه هستی و به اندازه همه گیس‌های سفید من در شباب عمرت فیلم دیده ای،عمرت دراز باد مادر،اما خبر از دنیای ‌هالیوودی‌ها داری؟ می‌دانی این اختاپوس بر هر زنی که چنگ بیندازد تا چه منجلا‌ب‌هایی سقوطش می‌دهد؟ دخترم، دنیای غربی که تو اکنون به آنجا رفته‌ای، ترمز بریده است. غرق شدن در تنعمات عجیب و تهوع آور جسمی، دارد مثل موریانه پایه‌های خانواده‌ها رادر غرب می‌جود...می‌دانم، می‌دانم که آنها پیشرفته‌اند، اما این پیشرفت‌ها چشمت را کور نکند.
دخترم، برای من که مادرم قابل تصور نیست که چگونه یک هنرپیشه زن غربی، در حالی که از استودیو به خانه می‌آید و تنش به ننگ بوی مردی غریبه آغشته است، می‌تواند آغوشی پر از عشق را به همسرش هدیه دهد؟ چگونه چنین زنی همراه فرزندش، در برابر پرده سینما یا تلویزیون می‌نشیند ..... تماشا می‌کند؟ گلشیفته جان، دنیای رسانه و تبلیغات، خیلی پر هیاهوست مادر جان!مبادا زرق و برق‌ هالیوود چشمت را کور کند که گوهر عصمت و عفافت را بدزدند. شهرت، طعم خوشایندی دارد در شباب عمر. شهرت، یعنی پول، احترام، فلشهای پرنور دوربین‌های عکاسی و هلهله و هورای میلیونها هوادار در سراسر جهان. دخترم، ‌هالیوود می‌تواند تو را به قله شهرت جهان برساند، می‌تواند نام تو را در تاریخ سینمای جهان جاودانه کند، می‌تواند حساب بانکی تو را با ارقام نجومی ‌پر کند، دستشان درد نکند، خیلی هم خوب است که به این چیزها می‌رسی مادر. اما به یاد داشته باش که حتی اگر لباسی از یاقوت برتنت کنند، تاجی از الماس بر سرت بگذارند و در قصری پر از جواهرات رنگین و افسانه ای ساکنت کنند، جای خانه‌ای گرم از محبت و هلهله شادمانه کودکت را نخواهد گرفت. این درسی بود که رسول ملا‌قلی پور به تو یاد داد، اما خیال می‌کنم خوب این درس را یاد نگرفته‌ای. از تو خواهش می‌کنم یک بار دیگر بنشین و فیلم میم مثل مادر را ببین؛ ببین رسول می‌خواسته در این فیلم چه چیزرا به تو و به همه دختران ما حالی کند؟
فراموش نکن گلشیفته جان که تو اول یک مادر هستی، بعد یک هنرپیشه، اول یک مادر هستی بعد یک شهروند، اول یک مادر هستی بعد یک...حتی همسر. گلشیفته، هیچ چیز، هیچ چیز در دنیا وجود ندارد که بخواهی برای آن لذت یک مادر پاک و نورانی بودن را از دست بدهی. تمام فرصت‌های درخشان ‌هالیوود هم نمی‌تواند لذت یک لحظه از تجربه شگفتی را که امثال مادر ملا‌قلی پور درک کرده‌اند به تو هدیه بدهد. هنرپیشه باش گلشیفته جان، به فکر ترقی و پیشرفت باش عزیزم، اما قبل از هر چیز یک"مادر" باش.
دسته ها : عمومی
دوشنبه بیست و نهم 7 1387

 

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد

شاید دعای مادرت زهرا بگیرد

آقا بیا تا با ظهور چشمهایت

این چشمهای ما کمی تقوا بگیرد

آقا بیا تا این شکسته کشتی ما

آرام راه ساحل دریا بگیرد

آقا بیا تا کی دو چشم انتظارم

شبهای جمعه تا سحر احیا بگیرد

پایین بیا، خورشید پشت ابر غیبت

تا قبل از آن که کار ما بالا بگیرد

آقا خلاصه یک نفر باید بیاید

تا انتقام سیلی زهرا بگیرد

 

دسته ها : منجی
دوشنبه بیست و نهم 7 1387

 

نه رو بر آینه ای داشتم، نه بر ماهی

فقط به یاد نگاه تو بوده ام گاهی

گلایه ای نکن از حرف پوچ من، دریا!

به جز حباب، چه دارد دهان یک ماهی؟

خزان پیر، در آغوش باد می گرید

شبیه کودک تنهای مانده در راهی

و من به جرم صدا کردن تو محکومم

به یک سکوت فراموش مانده در چاهی

چگونه فتح کند دفتر مرا نامت؟

تو گام شعله ای و سرزمین من کاهی

دلیل این که تو را خواستم فقط این است

نمانده است، مجالی برای خودخواهی

نگاه دار! به دار خودت مکوب ای عشق!

ببخش جان طناب! از من است، کوتاهی!

خدا به خیر کند! این رگ قیام تو نیست؟

که تیر می کشد از سینه ها به خونخواهی؟

بشر به نور نزدیک می شود، بی شک

به گوش جاده نخواهد رسید، گمراهی

 

دسته ها : منجی
دوشنبه بیست و نهم 7 1387

 این جمعه هم گذشت تو اما نیامدی

خورشید خانواده ی زهرا نیامدی

از جاده ی همیشه چشم انتظارها

ای آخرین مسافر دنیا نیامدی

صبحی کنار جاده تو را منتظر شدیم

آمد غروب، رفت و تو آقا نیامدی

از ناز چشمهای تو اصلا بعید نیست

شاید که آمدی گذر ما نیامدی

امروزمان که رفت چه خاکی به سر کنیم

آقای من اگر زد و فردا نیامدی

غیبت بهانه ای است که پاکیزه تر شویم

تا روبرویمان نشدی تا نیامدی

یابن الحسن بیای قنوتم وظیفه است

دیگر به ما چه آمده ای یا نیامدی

 

دسته ها : منجی
دوشنبه بیست و نهم 7 1387

www.odi3.blogfa.com

 

 

 

www.odi3.blogfa.com

 

 

 

 

 www.odi3.blogfa.com

 

 

www.odi3.blogfa.com

 

 

 

 

دسته ها : عکس
يکشنبه بیست و هشتم 7 1387
X